آرامش حضور تو
دلم فيلم بلند مي خواهد
يه واقعيت عاشقانه
به اسم آرامش حضــور تــ♥ــو
پر از سكانسهاي با تــ♥ــو بودن
و يك دكمه تكرار

...
دلم فيلم بلند مي خواهد
يه واقعيت عاشقانه
به اسم آرامش حضــور تــ♥ــو
پر از سكانسهاي با تــ♥ــو بودن
و يك دكمه تكرار

بعدش كه اومديم بيرون ميگم مثلاً اينو خريدي كه از دست ِ غُر غُر من راحت شي نه؟ ![]()
احساني: نه عزيزم گرفتم كه تورو خوشحالت كنم. ![]()

ي وقتا كه ميشينم فكر ميكنم مخم ســــــوت ميكشه!!! نه من ديگه اون ميناي ۴-۵ سال پيشم نه احسان... اما من همون احسان و همون حساي ِ سال ۸۶ رو دوست داشتم و دارم نه اينا رو!
كاش قبول ميكرد ي مدت جدا شيم...باهاشم اما ديگه از اون احساس قشنگ خبري نيست... :(
از اين ميترسم
که دوست داشتن را...
مثل ِ
مسواك زدن بچه ها
به من و تو تذکر بدهند !ا
« حسين پناهي »
+ عاشق ِ اين آهنگ بابك جهانبخشم. ♥
ديروز كه مثلاً روز زن بود همش منتظر بودم تا احسان ي اس بده و بهم تبريك بگه اما نگفت!
البته دعواييهم بوديما اما فكرشم نمي كردم نگه. تا شب بهش گفتم نمي تونستي ي اس بدي و روزمو تبريك بگي؟! ميگه: امروز روز ِ زن ِ!!! تو كه زن نيستي!!!
يعنيا خيلي ناراحتم كرد.
گفتم پس الكي بهم ميگي خانومم؟! ديگه واقعاً دلم ازش شكست...
اما امروز بعد از كار زوركي اومد دنبالم و نزديك ۳ ساعتم به خاطرم منتظر موند! اما هر كاري كرد نذاشتم دستمو بگيره!!! يكمي دلم خنك شد ![]()
بعدشم از تيو كيفش يك عدد مستر دماغ بهم داد كه البته اينو قبلاً باهم ديده بوديم.
اينم مستر دماغ از ي زاويه ديگه. كلي دوسش دارم ![]()
اين روزها هم تلخ و شيرين ميگذره ديگه...
امروزم شركت به مناسبت روز زن به همه خانوم يك عدد سكه بهار آزادي (ربع) هديه دادن. ![]()
جونم براتون بگه از اندر احوالات اين مدت كه نبودم. جمعه هفته پيش احساني از مشهد برگشت اما خوب وقتي رسيد انقدر خسته بود كه فقط ي اس داد و بعدشم تا فرداش لالا كرد.
فرداشم يادمه موقع برگشتني يهويي وسط راه اس داد كه مياد ببينمتم بارونم ميومد. دلم واسش ي ذره شده بود. از اول اين هفته هم ي شركتي ميره واسه كاروزيش. تقريباً هم نزديكه شركته منه اما خوب ساعتامون به هم نمي خوره!
اون روزم سوغاتي هاي منو تو خونه گذاشته بود آخه قرار نبود كه همو ببينيم. ديگه تا دمه خونه همراهيم كرد و رفت. ![]()
فكر كنم ۲ شنبه بود كه عزيز دلم اومد دمه شركت دنبالم و سوغاتي هامو (زعفران- نبات- شكر پنير- ي ظرفم بود قلبي توش زعفران و هل و دوباره نبات و زرشك داشت كه خيلي خوشگل بود
) هم واسم اورده بود. تازشم خاله اش هم (هموني كه ي بار رفتيم پيشش) تازه از كيش برگشته بود واسم شكلات و آدامس فرستاده بود.
دستش درد نكنه.
ديگه اون روز كلي گفتيم و خنديديم. تازشم ي سوپرايــــــــــــــز ![]()
عزيز دلم هديه تولدمو هم از اونجا واسم گرفته بود كه زود زود بهم داد.
از همون گوشواره نقره كه چند روز قبلش توي فردوسي ديده بوديم كه خيلي خوشم اومد اما خوب بودجه نداشتم عزيز دلم واسم گوشواره و انگشتر ست خريده بود كه خيــــــــــــــــلي قشنگه.
اينم از كادوي تولدم.
ديروز هم بالاخره نيلوفر جونم (آرتيميس) افتخار دادن و بهم اس داد كه فردا (يعني امروز) بريم بيرون. يعني از ۲۵ آبان كه تولدش بود من هر وقت ميگفتم بيا كادوتو بدم اين دختر هي بهونه مياورد كه نمي تونم و اينا...البته عزيز دلم حقم داره بالاخره پشت كنكوري و اين حرفا.
خلاصه بالاخره امروز طلسم شكسته شد و بنده موفق به ديدار خانم خانوما شديم. ![]()
قبلش به زي زي و فافا هم زنگيدم كه اگه مي تونن اونا هم بيان. زي زي كه گفت تهران نيست فافا هم كه مهموني تشريف داشتن خلاصه كه خودم تنها رفتم. البته توي راه همش ياد زي زي بودم كه دفعه پيش با هم بوديم و بعدشم چقـــــــدر خوش گذشت. ![]()
خلاصه دمه همون گلديس مثل هميشه نيلو جونمو ديدم و يكمي مغازه ها رو گشتيم و بعدشم رفتيم همون كافي شاپ هميشه نشستيم و بعد كلي اختلاط بنده يك عدد شيك شكلات و نيلو هم كه كلاً تو كار ِ طبيعي هست يك عدد آب پرتغال سفارش داديم. ![]()
بعدشم هي حرفيديم. واي نيلو ي چيزي تازه متوجه شدم...هيچ ميدوني چقدر بهت مياد بري بازيگر بشي؟
به خدا راستي ميگما روبروش كه نشسته بودم تند تند داشت حرف ميزد منم تمام حركات صورتش رو زير نظر داشتم كه يهو فهميدم چقدر اين دختر به درد بازيگري ميخوره. حيفه به خدا ![]()
خلاصه كه بعد از تقريباً ۵ ماه كادو تولدش رو هم دادم كه اميد وارم خوشش اومده باشه. بعدشم دوباره چندتا مغازه كفش ديديم و نخود نخود ...
در كل روز خوبي بود.